به سلامتی حرفای دلم كه هيشكی ازش خبر نداره...
.
.
.
به پندار تو :
جهانم زيباست !
جامه ام ديباست !
ديده ام بيناست !
زبانم گوياست !
قفسم هم ، طلاست !
بر اين ارزد ، كه دلم تنهاست ؟؟؟
.
.
.
اشتباه من اين بود
هر جا رنجيدم ، لبخند زدم
فکر کردند درد ندارد ، سنگين تر زدند ضربه ها را ...!!!
.
.
.
که تنهاييم را تکانده باشی
به چه دل خوش کرده ای ؟
تکاندن برف...
از شانه های آدم برفی !!!
.
.
.
برهنه ات ميكنند تا بهتر تو را بشكنند
اما نترس گردوی كوچك...
آنچه سياه می شود ، روی تو نيست...
دست آنهاست !!!
.
.
.
فرقی نداره ، چه زن باشی چه مرد!
وقتی تن بدهی ، دل ندهی...
فاحشه ای !!!
.
.
.
ديگه نه از سردی نگاهی می لرزه
و نه از گرمی آغوشی ...
.
.
.
يه روز فكر ميكردم اگه اونو با غريبه ای ببينم
شهرو به آتيش ميكشم...
اما امروز برای ديدنش حاضر نيستم
كبريت بكشم !
.
.
.
اگه يه روز حس كردی تو يه زمان
عاشق دو نفری...
دومی رو انتخاب كن
چون اگه واقعا عاشق اولی بودی...
به عشق دومی گرفتار نميشدی !
.
.
.
برگ در انتهای زوال می افتد ...
و ميوه در انتهای كمال ...
بنگر كه تو چگونه می افتی !
چون برگی زرد يا سيبی سرخ !
.
.
.
چيزی را كه دوست داری به دست آور
وگر نه مجبوری چيزی را كه به دست می آوری
دوست داشته باشی
.
.
.
وقتی كه زندگی برات خيلی سخت شد ، يادت باشه كه دريای آروم ، ناخدای قهرمان نمیسازه!
.
.
.
چه تنگنای سختی است
يك انسان يا بايد بماند، يا برود
و اين هردو ، اكنون برايم از معنی تهی شده است
و دريغ كه راه سومی هم نيست...
.
.
.
بهتر است منفور باشی به خاطر چيزی كه هستی
تا محبوب باشی به خاطر چيزی كه نيستی...
.
.
.
هر كه با احساس باشد
عاقبت خواهد شكست
اين جواب سادگيست...
.
.
.
خودت باش !
كسی هم خوشش نيومد...نيومد
اينجا مجسمه سازی نيست!!!
.
.
.
بار زندگی رو با رشته عمرم بدوش ميكشم...
.
.
.
دوست داشتن از عشق برتر است
و من هرگز خود را
تا سطح بلند ترين قله ی عشق های بلند
پائين نخواهم آورد ...
.
.
.
ديگر هيچ زمينی را به اميد مترسك زير كشت نخواهم برد
چرا كه من ديده ام يك آسمان كلاغ
باران را در كلاه مترسك ، به ريشخند گرفته اند ...
.
.
.
صدای قلب نيست
صدای پای توست كه شبها در سينه ام می دوی
كافيست كمی خسته شوی
كافيست كه بايستی ...
.
.
.
يادها...
در خاطره می رقصند
و نام ها ...
گاهی می مانند و گاهی بی نشان می میرند !
.
.
.
من از نگاه كلاغی كه رفت فهميدم
سرنوشت درختان باغ من تبر است ...
.
.
.
لبهات طعم سيگار ميداد
و من می دونستم
تو سيگار نمی كشی...
.
.
.
تو اين دنيای هيشكی به هيشكی...
اين يكی دستت بايد اون يكی دستت رو بگيره...
وگرنه خلاصی ، خـــلاص
اندكی با تو بگفتم غــــــم دل ، ترسيدم كه دل آزرده شوی ،
ور نه...
سخن بسيار است ...
گويند مرا چو زاد مادر
پستان به دهن گرفتن آموخت
شبها بر گاهواره من
بيدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد
تا شيوه راه رفتن آموخت
يك حرف و دو حرف بر زبانم
الفاظ نهاد و گفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب من
بر غنچه گل شكفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست
تا هستم و هست ، دارمش دوست...
(ايرج ميرزا)
آدما تا وقتی کوچيکن دوست دارن برای مادرشون هديه بخرن اما پول ندارن.
وقتی بزرگتر ميشن ، پول دارن اما وقت ندارن.
وقتی هم که پير ميشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادرندارن!...
به سلامتی همه مادرای دنيا...
اگر 4 تکه نان خيلي خوشمزه وجود داشته باشد و شما 5 نفر باشيد
کسي که اصلا از مزه آن نان خوشش نمي آيد (( مادر )) است
روز مادر مبارك

مهم بود و مهم نیست عزیزم!
گاهی نباید ناز کشید ؛ انتظار کشید ؛ آه کشید ؛ درد کشید ؛ فریاد کشید ....
بوی ياس با آدم حرف می زند .
خيلی حرفها را من فقط از بوی ياس شنيده ام .
گل ياس بو ندارد
آنچه از او می تراود ،
خاطره های معطر ،
خيالهای لطيف و پنهانی و پاك و خوب شاعری است .
شاعری كه هيچ كس او را نمی شناسد .
شاعری كه هم اكنون خود را
در عمق متروك محرابی مخفی كرده است.
دلگير نشو از آدمها...
نيش زدن طبيعتشونه!!
سالهاست که به هوای بارونی ميگن:
"خــــــراب".
شش ماه به دوستت مهربونی میکنی ؛خوبی باهاش ،
هر کاری میگه میکنی که بفهمونی دوستش داری .…
دو روز که اعصاب نداری ؛
میگه : حالا شناختمت ... !!!
مهلت ما اندك است و عمر ما بسيار نيست
در چنين فرصت مرا با زندگی پيكار نيست
سهم ما جز دامنی گل نيست از گلزار عمر
يار بسيار است ، اما مهلت ديدار نيست
آب و رنگ زندگی زيباست در قصر خيال
جلوه اين نقش جز بر پرده پندار نيست
كام دولت را ز آغوش سحر بايد گرفت
مرغ شب گويد كه بخت خفتگان بيدار نيست
با نسيم عشق ، باغ زندگی را تازه دار
ورنه كار روزگار كهنه جز تكرار نيست.
مهدی سهيلی
چه تلخ محاکمه میشوند پائیز و زمستان که برای جان دادن به درخت جان میدهند و چه ناعادلانه کمی آن طرفتر همه چیز به اسم بهار تمام میشود...
شب فرو می افتاد
به درون آمدم و پنجره ها را بستم
باد با شاخه در آويخته بود
من در اين خانه تنها ، تنها
غم عالم به دلم ريخته بود
ناگهان حس كردم
كه كسی آنجا بيرون در باغ
در پس پنجره ام می گريد...
صبحگاهان شبنم می چكيد از گل سيب .
پر پرواز ندارم اما دلی دارم و حسرت دُرناها.....
خوشا پرکشیدن ،
خوشا رهایی...
ادای آدمای قوی رو در آوردن هنر می خواد
اینکه خسته باشی
بغض داشته باشی
از درون شکسته باشی
صورتت رو با سیلی سرخ نگه داری .. و خودت رو به زور سر پا...
هی به خودت بگی اتفاقی نیفتاده نیفتاده نیفتاده
ولی.. دلت بهت بگه : هی دیوونه! "اتفاق" افتاده ....بدجوری هم افتاده .
***
سیلی واقعیت رو
درست اون وقتی می خوری
که وسط زیباترین رویا هستی . . . .
***
همه ما...
فقط حسرت بی پايان يك اتفاق ساده ايم
كه جهان را بی جهت ، يك جور عجيبی
جدی گرفته ايم !!!
***
روزهای بارونی رو خیلی دوست دارم ....
معلوم نمیشه منتظر تاکسی هستی یا آواره خیابونها ؟!
بخار توی هوا مالِ سرماست ؛ یا دود سیگار ؟!
روی گونه ات اشکه یا دونه های بارون ...!!!
انسان کلاً موجودیه که وقتی خرش از پل بگذره ، همه چی یادش میره
اکبرعبدی میگوید: یک روز سر سریال بودیم.
هوا هم خیلی سرد بود. از ماشین پیاده شد بدون کاپشن.
گفتم: حسین این جوری اومدی از خونه بیرون؟
نگفتی سرما میخوری؟! کاپشن خوشگلت کو؟
گفت: کاپشن قشنگی بود، نه؟
گفتم: آره!
گفت: من هم خیلی دوستش داشتم
ولی سر راه یکی را دیدم که هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت
ولی من فقط دوستش داشتم...
روحش شاد و يادش گرامی
| Design By : Night Melody |



